خصلت مواد مخدر ،ایجاد تغییر نگاه معتاد به زندگی است ،حس یک فرد معتاد نسبت به خانواده و اطرافیانش در موقع خماری با موقع نشئگی متفاوت است.

نوع نگاه یک مسافر سفر اولی ،با مسافر سفر دومی ویک راهنما متفاوت است .

با تغییر نگرش به مسائل اطرافیان یا مشکلاتی که در سر راهمان خودنمایی میکند و بعضی وقتها بسیار بزرگ یا حتی بسیار کوچک به نظر می رسند می توان مسیر زندگی را تغییر داد.بطور مثال تغییر نگاه کنگره نسبت به مسئله اعتیاد می تواند سر مشقی برای تغییر نگاه ما باشد.

 

ما با تغییر نگاه در کنگره به یک معتاد از مجرم بودن فرد معتاد به بیمار بودن و با به کار بردن لفظ بیماری اعتیاد مسیر نگاه ها به یک فرد معتاد تغییر کرده ویادر حال تغییر است فرق نگاه در موارد متعدد زندگی می تواند اتفاق بیافتد.برای پذیرش مسائل و مشکلات باید نوع نگاه به آن مسائل تغیر یابد که قطعا با افزایش آگاهی نسبت به آن مشکل می توان بهتر و کامل تر آنرا حل کرد و یا آنرا پذیرفت.

نگاه یک فرد مصرف کننده با دیگران متفاوت است بدلیل تخریبی که افکار افیونی روی نوع نگاه وی بجا گذاشته است.بطور مثال:وقتی یک معتاد قدم به یک باغ زیبا می گذارد اولین چیزی که به ذهن او می رسد اینجا را مکانی خوب برای مصرف مواد می بیند در حالیکه برای دیگران اینگونه نیست.

وقتی با نگاه طلب کارانه به دنیای اطرافمان نگاه می کنیم قطعا نمی توانیم مشکلاتمان را نه ببینیم نه حلشان کنیم ولی با تغییر زاویه دوربین از روی دیگران به روی خودمان بجای دیدن مشکلات دیگران روی خودمان متمرکز می شویم و بدنبال دیدن و حل کردن مشکلات خودمان خواهیم بود.

تفاوت انسانها فقط به نوع نگاهشان مربوط می شود نگاهی که یک تازه وارد دارد در کنگره نسبت به محیط وفضای کنگره قطعا با یک راهنما متفاوت است با افزایش آگاهی و دانسته ها نیز این نوع نگاه می تواند تغییر کند.

یک سوال:هدف من از ورود به کنگره چیست ،تهیه شربت اوتی ،یا پیدا کردن دوست ،یا گرفتن مجوز مصرف،یا تغییر مسیر زندگی و رهایی از مصرف مواد مخدر شناخت خودم و شروع یک زندگی تازه و مفید بودن برای خودم و جامعه.....

وقتی هدفم را بزرگ قرار بدهم مسائل کوچک و پیش پا افتاده نمی تواند مانعی برای رسیدن من به هدفم باشد. کلام آخر افکار ما اعمال ما را می سازد و اعمال ما زندگی مارا ،پس برای بهتر کردن نوع نگاهمان به مسائل باید آگاهی مان را افزایش بدهیم .با مطالعه و حضور منظم این اتفاق خواهد افتاد.

منبع:وبلاگ آقای بهزاد بابایی